خانههایی از جنسِ بازداشتگاه: تقدیسِ مردسالاری و بازتولیدِ جرم
خروجیِ فوری، تکاندهنده و گریزناپذیرِ این حسِ رهاشدگی، جهشِ
رکوردهایِ جدید در کوچِ اجباری و فرارِ تودهایِ مغزهاست؛ هجرتی ناگزیر از شهرهایی
که زیرِ سایهیِ سوءمدیریتِ بازگشتناپذیر، هویت، تاریخ و پویاییِ خود را در زیرِ
نورِ روشنِ روز به سمتِ یک زوالِ همیشگی و فروپاشیِ نهایی سرازیری میکنند.
این
تریبونهایِ رسمی با تقدیسِ مفاهیمی چون «اطاعتِ محضِ زن» و گره زدنِ شرفِ مرد به
کنترلِ رفتار، پوشش و انتخابهایِ دختران، هرگونه استقلالخواهی از سویِ زنان را
یک «انحرافِ اخلاقی» و جرمی علیه کلیتِ نظمِ خانواده جلوه میدهند. از نگاهِ
سیاسی، این بازتعریفِ ایدئولوژیک، وظیفهیِ پلیسیِ کنترلِ جامعه را از دوشِ دستگاههایِ
حکومتی برداشته و آن را به تکتکِ مردهایِ متعصب در کوچکترین هستههایِ اجتماعی
واگذار میکند. در واقع، با تبدیلِ خانه به یک بازداشتگاهِ کوچک، ساختارِ قدرت
مأمورانی رایگان و باانگیزه در بطنِ خانوادهها پیدا میکند که آمادهاند با
هرگونه تغییرِ مدرن و آزادیخواهیِ نسلِ جدید مبارزه کنند؛ فرآیندی که در آن،
صمیمیتِ خانوادگی قربانیِ بقایِ راهبردِ ارعابِ سیستماتیک میشود.
پیامدِ
عمیقترِ این رویکرد، ایجادِ یک دیوارِ ضخیم در برابرِ فرهنگسازی و تغییرِ افکارِ
عمومی است. وقتی رسانههایِ انحصاری