۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۷, یکشنبه

روایتی از بابک علیپور؛ نامه‌ای از داخل کشور درباره زندانی سیاسی اعدام‌شده قزلحصار

 

کانون حقوق بشر ایران، جمعه ۲۵ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ – پس از انتشار خبر اعدام بابک علیپور، زندانی سیاسی اعدام‌شده در زندان قزلحصار، متنی از داخل کشور برای کانون حقوق بشر ایران ارسال شده که نویسنده آن، بخشی از خاطرات و تجربه‌های شخصی خود از بابک علیپور را روایت کرده است. این نوشته تصویری متفاوت از زندگی و فعالیت‌های اجتماعی او در سال‌های پیش از بازداشت ارائه می‌دهد؛ روایتی از حضور در میان کودکان کار، فعالیت‌های اجتماعی و رابطه انسانی او با اطرافیان.
آنچه در ادامه می‌آید، متن کامل این نامه است که بدون کمترین تغییر منتشر می‌شود.

بابک علیپور؛ فراتر از تصویر یک زندانی سیاسی

نویسنده این نامه، بابک علیپور را نه فقط به‌عنوان یک زندانی سیاسی، بلکه به‌عنوان فردی فعال در حوزه کودکان کار و آسیب‌های اجتماعی معرفی می‌کند.

در بخشی از این روایت، به فعالیت‌های گروهی از جوانان در شهر رشت اشاره شده که در قالب «انجمن کودکان کار» تلاش می‌کردند با حضور در خیابان‌ها و چهارراه‌ها، با کودکان کار و خانواده‌های آنان ارتباط برقرار کنند.

بر اساس این روایت، بابک علیپور یکی از فعال‌ترین اعضای این مجموعه بوده و بخش مهمی از وقت خود را صرف ارتباط با کودکان کار و خانواده‌های آنان می‌کرده است.

نویسنده همچنین از روحیه آرام، انسانی و دغدغه‌مند بابک علیپور سخن گفته و توضیح داده که چگونه دوستی و ارتباط آنان در جریان همین فعالیت‌ها شکل گرفته است.

متن کامل نامه ارسالی از داخل کشور

در ادامه، متن کامل این نامه را بدون هیچ حذف یا تغییری منتشر می‌کنیم:

«در دهه‌ی نود، در شهر رشت، مؤسسه‌ای بود که بی‌صدا اما مؤثر قدم برمی‌داشت؛ «انجمن کودکان کار». کارشان ساده به نظر می‌رسید، اما در عمق، مبارزه‌ای بود با تاریکی. می‌رفتند به چهارراه‌ها، به میان هیاهوی شهر، جایی که کودکانی کم‌سن، با دستانی کوچک اما بارِ زندگی بر دوش، گل و جوراب و دستمال می‌فروختند.

آن‌ها فقط نگاه نمی‌کردند… نزدیک می‌شدند، حرف می‌زدند، دل به دل این بچه‌ها می‌دادند. خانه‌هایشان را پیدا می‌کردند، پای درد دل خانواده‌ها می‌نشستند، با اطرافیان و حتی کارفرمایانشان صحبت می‌کردند تا شاید روزنه‌ای از تغییر باز شود. برای این بچه‌ها، لحظه‌هایی از کودکی می‌ساختند؛ دریا، فوتبال، خنده، بازی… چیزهایی که حقشان بود، نه رویا.

در میان آن‌ها، بابک علیپور هم بود؛ یکی از فعال‌ترین‌ها، یکی از همان‌هایی که دلش برای این بچه‌ها می‌تپید.

روزی مأموریتی به ما سپرده شد؛ رفتن به چند خانه، صحبت با خانواده‌ها. در مسیر، بابک کلیپ‌هایی با نام و نشان مجاهدین در موبایلش داشت. گاهی نشان می‌داد، بی‌آنکه حرفی بزند. فقط تصاویر بودند و سکوتی که حرف‌های ناگفته در آن جریان داشت.

یکی از حاضرین که این ماجرا را روایت می‌کند، خودش از قبل با آن تصاویر آشنا بود. روزی طاقت نیاورد و از بابک ‌پرسید‌،تو ‌فقط از همین تلویزیون کلیپ داری؟
……
آن دوست به بابک پاسخ داد: آیا تو اینها رو ‌میشناسی؟
بابک نگاهی عمیق انداخت و گفت بله این تلویزیون مجاهدین هستش و میشناسمشون.

ناگهان چیزی در نگاه بابک تغییر کرد. انگار جرقه‌ای از شناخت، پل شد میان دو ذهن. از آن روز، حرف‌ها بیشتر شد، گفت‌وگوها عمیق‌تر. دوستی شکل گرفت؛ نه فقط بر پایه‌ی هم‌مسیر بودن، بلکه بر پایه‌ی فهمیدن.

روایتی از روزهایی که بعضی‌ها در سکوت، برای تغییر، قدم برمی‌داشتند؛ از میان سختی‌ها، از دل خیابان‌ها، با امیدی که خاموش نمی‌شد.

شاید مهم‌ترین چیزی که از آن روزها باقی مانده، همین باشد:
اینکه حتی در شلوغ‌ترین چهارراه‌های زندگی، هنوز کسانی هستند که می‌ایستند، می‌بینند… و برای بهتر شدن، قدمی برمی‌دارند.»

تصویری از فعالیت‌های اجتماعی بابک علیپور

این نامه در حالی منتشر می‌شود که طی ماه‌های گذشته، گزارش‌های متعددی درباره وضعیت بابک علیپور، روند بازداشت و شرایط زندان او منتشر شده بود.

اما نویسنده این متن تلاش کرده تصویری از زندگی او پیش از زندان ارائه دهد؛ تصویری که در آن بابک علیپور در کنار کودکان کار، خانواده‌های آسیب‌دیده و فعالیت‌های اجتماعی دیده می‌شود.

در این روایت، تأکید اصلی بر روحیه انسانی و دغدغه‌های اجتماعی اوست؛ فردی که به گفته نویسنده، «دلش برای این بچه‌ها می‌تپید.»


حکم اعدام یک زندانی در زندان دستگرد اصفهان به اجرا درآمد

  حکم اعدام یک زندانی در زندان دستگرد اصفهان به اجرا درآمد خبرگزاری هرانا – سحرگاه امروز، حکم یک زندانی که پیشتر از بابت اتهام قتل به اعدام ...